چهارم محرم
::: کربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری :::
عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه مردم را چنین خطاب کرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیردستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا کنند و مردم را برای جنگ آماده ی حرکت سازند...* شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو، یزید بن رکاب با دوهزار جنگجو، حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو، مضایر بن رهینه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگجو برای جنگ با حسین(ع) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند...* امام در پاسخ قیس بن اشعث که سفارش به بیعت با یزید می کرد، فرمود: « نه به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم و مانند بردگان از صحنه ی جنگ با آنان فرار نمی کنم.
***********************************
سلام دختر گلم...بالاخره دیشب قصد کردیم بریم عزاداری شهرک پایین...زیاد خوب نبود ولی بالاخره از تو خونه نشستن بهتر بود...شما هم برای اولین بار رفتی عزاداری امام حسین(ع) و با دقت تمااااااااام اطرافت رو نگاه میکردی(فکر کنم تو اون جمع فقط عزاداری شما و امثال شما قبول بود)... فقط وسطاش خوابت می اومد بهت شیر دادم که بخوابی یه چرت 5 دقیقه ای زدی ولی با صدای طبل ها بیدار شدی و دیگه نخوابیدی...راستی یه دوست هم پیدا کردیم بالاخره و از تنهایی در اومدیم...قرار هم گذاشتیم که جلسه شیرخوارگان رو با هم بریم...دوستای جدیدمون تازه ازدواج کردن و قرار شده آقا کاری که اومدن بریم خونشون...آخ جون دلم لک زده برای یه مهمونی...پوسیدیم تو این خونه...دوستت دارم فرشته من...میسپارمت به خدا






چهارم محرم 
