زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

چهارم محرم

1393/8/7 6:21
نویسنده : هستی مامی
113 بازدید
اشتراک گذاری

::: کربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری :::

 عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه مردم را چنین خطاب کرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیردستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا کنند و مردم را برای جنگ آماده ی حرکت سازند...* شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو، یزید بن رکاب با دوهزار جنگجو، حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو، مضایر بن رهینه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگجو برای جنگ با حسین(ع) اعلام آمادگی کرده و حرکت به سوی کربلا را آغاز کردند...* امام در پاسخ قیس بن اشعث که سفارش به بیعت با یزید می کرد، فرمود: « نه به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم و مانند بردگان از صحنه ی جنگ با آنان فرار نمی کنم.

***********************************

سلام دختر گلم...بالاخره دیشب قصد کردیم بریم عزاداری شهرک پایین...زیاد خوب نبود ولی بالاخره از تو خونه نشستن بهتر بود...شما هم برای اولین بار رفتی عزاداری امام حسین(ع) و با دقت تمااااااااام اطرافت رو نگاه میکردی(فکر کنم تو اون جمع فقط عزاداری شما و امثال شما قبول بود)... فقط وسطاش خوابت می اومد بهت شیر دادم که بخوابی یه چرت 5 دقیقه ای زدی ولی با صدای طبل ها بیدار شدی و دیگه نخوابیدی...راستی یه دوست هم پیدا کردیم بالاخره و از تنهایی در اومدیم...قرار هم گذاشتیم که جلسه شیرخوارگان رو با هم بریم...دوستای جدیدمون تازه ازدواج کردن و قرار شده آقا کاری که اومدن بریم خونشون...آخ جون دلم لک زده برای یه مهمونی...پوسیدیم تو این خونه...دوستت دارم فرشته من...میسپارمت به خدا

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان عطرین
7 آبان 93 20:45
سلام دوست خوبم فردا تولد دخترمه دو سال پیش در چنین روزی به دنیا اومد میخواهیم تو وبلاگش جشن تولدشو بگیریم ودلمون میخواد دوستای وبلاگیمون تو این شادی سهیم باشن وعده دیدار ما فردا وبلاگ عطرین :یادداشتهای کودکی من *** سلام گلم عطرین جونم تولدت مبارک گل خالهههه عزیزم من سرعتم خوب نیست و نمیتونم توی وبلاگا نظر بزارم وبلاگت میام ولی نمیتونم ابراز وجود کنم انشا الله صددد ساله شی جیگرررررررررر